شهیار قنبری

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله دل ناخوش از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیزبه یادت ماندست

نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

یادم هست .... یادت نیست...

خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود

پس چرا گشت شبانه دربه در، یادت نیست

من به خط و خبری از تو قناعت کردم

قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید

کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست

تو که خودسوزی هر شب پره را می فهمی

باورم نیست که مرگ بال وپر یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری بی دل

آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست...

تولدت مبارک !

چرچیل

تجربه همیشه به نفع آدم نیست ، هیچ حادثه ای، دوبار به یک شکل اتفاق نمیفته...

برای همه آدمهایی که دوستشون داشتیم ،اما دیگه کنار ما نیستن ....

کجا ؟ کدوم روز ؟

تازه جا به جا شده بودم حدود ۲ هفته..کلی مشکل و بد بختی داشتم این وسط

کاری که با تمام وجود عاشق همچیش بودمو از دست دادم به بدترین شکل ممکن...

بعد از عید دوباره برگشتم- دو ماه موندم تا دیگه با سختی های زیاد اومدم بیرون از اونجا...

۱ هفته بعد اومدم یک جای جدید ... کاری مشابه کار قبلی با یکم شرابط متفاوت

روز های اول دایم داشتم مقایسه میکردم - خیلی خسته شده بودم - هر حرفی آزارم میداد -سعی می کردم از آدمها دور بمونم تا کمتر وابسته شم در صورتی که همشون آدم های خوبی هستن اما میترسیدم دوباره تکرار بشه...

ولی کم کم عادت کردم - هفته پیش رفتیم انزلی برای ماموریت که کاملا مشابه ماموریت های شرکت قبلی بود...

چه قدر مسخره بود برام -احساس می کنم دوباره داره تاریخ تکرار میشه...

چند روزه دارم توی خاطرات بچگیم میگردم

کلی آلبوم ورق زدم

کلی گشتم تا پیدا کنم

کجا ؟کدوم روز ؟کدوم اتفاق ؟یا شاید کی باعث شد که این ترس از دست دادن تا همیشه برای من بمونه....