مترسک .. عرفان طهماسبی
مو براش دریا شدم او با برکه میپرید مو براش فردا شدم به گذشته میرسید
مو یه دنیا آرزو او جلو پاشو میدید صاف بودم عین دشت ولی بام صادق نشد..
مو براش عشق شدم ولی بام عاشق نشد غرق عشقش میشدم یک دفعه قایق نشد
آی مترسک چشاتو واکن گندماتو دزدین آی مترسک سر و صدا کن که کلاغا رسیدن
ای مترسک سر و صدا کن که کلاغا رسیدن ...
همه جا جارش زدم مونه بی صدا میخواست مو براش شفا بودم او فقط دوا میخواست
مو دوتامونه ولی اون مونه جدا میخواست ...
آی مترسک چشاتو واکن گندماتو دزدین آی مترسک سر و صدا کن که کلاغا رسیدن
ای مترسک سر و صدا کن که کلاغا رسیدن ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 12:8 توسط چه فرقی میکنه؟
|
از این مردمی که مرا دیوانه می خواندند و گاهی اوقات از روی ترحم بر من محبت صدقه می کردند و یا گاهی از روی خشم از این همه بی ثباتی من خرده می گرفتند ...